محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4395

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نامه نوشتند . مردم طبريه مىگفتند : « براى چه بمانيم كه سپاهيان وارد منزلهاى ما مىشوند و به كسان ما تعرض مىكنند . » و سوى جايگاه سليمان و محمد بن عبد الملك رفتند و غارتشان كردند و اسبان و سلاحشان را گرفتند و به دهكده ها و خانه هاى خويش پيوستند . گويد : وقتى مردم فلسطين و اردن پراكنده شدند سليمان سوى صنبره رفت و مردم اردن پيش وى آمدند و با يزيد بن وليد بيعت كردند وقتى روز جمعه شد سليمان سوى طبريه روان شد و بر درياچه به زورقى نشست و با آنها همراه بود تا به طبريه رسيد و با آنها نماز جمعه بكرد و با كسانى كه حاضر بودند بيعت كرد ، آنگاه به اردوگاه خويش بازگشت . عثمان بن داود گويد : وقتى سليمان در صنبره فرود آمد مرا سوى يزيد بن وليد فرستاد و به من گفت به او بگويم كه مخالفت مردم فلسطين را دانسته اى : خدا زحمت ايشان را بس كرد ، قصد دارم ابن سراقه را به فلسطين گمارم و اسود بن بلال محاربى را به اردن گمارم . گويد : پيش يزيد رفتم و آنچه را سليمان به من دستور داده بوديد و گفتم . به من گفت : « به من بگوى كه به ضبعان بن روح چه گفتى ؟ » گويد : به دو خبر دادم . گفت : « چه كرد ؟ » گفتم : « همانشب با مردم فلسطين برفت . ابن جرو نيز با مردم اردن برفت . » گفت : « ما نيز بايد به تعهدمان وفا كنيم ، بازگرد و به او بگو باز بگردد تا به رمله رود و با مردم آنجا بيعت كند ، ابراهيم بن وليد را عامل اردن كردم ، ضبعان ابن روح را عامل فلسطين ، مسرور بن وليد را عامل قنسرين و ابن حصين را عامل حمص . » راوى گويد : پس از كشته شدن وليد ، يزيد بن وليد سخن كرد و پس از حمد